زمستان

 

یا حق

 

درختان هم برای زندگی آغوش سرما را پذیرفتند

زمین را برگهای زرد نومیدی

نفسها را ضمیر ناخودآگاه تکبر

ومن را باز هم حس غریبی سخت می سوزاند از گرمای دلسردی

ولی ای کاش سرمای زمستان بود آغوش تمام خستگی های به ظاهر سخت

برایم قارقار هر کلاغی بود همساز نفیر باد

وتنهایی که شاید بود آغاز عبوری سبز تا انتهای بی سرانجامی

درختان هر کدام از عشق می گویند

زمین در پشت آرامش سکوتی پرصدا دارد

نگاهش چشم میدوزد در نگاه من و ناگه زیر لب فریاد می دارد

همه مردند همه مردند 
تمام این زمینی ها
همه از عاشقی مردند

 

 

 

 

 

نظرات 1 + ارسال نظر
یاس چهارشنبه 5 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 05:37 ب.ظ http://lovelyrose.blogsky.com

سلام
نوشتت عالی بود
وبلاگت هم خیلی قشنگه
من یکی واقعا لذت بردم
عیدت مبارک
موفق باشی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد