یاحق
۱
به یاد نوار فروشی های دور حرم...
آقا جون قربونتم
آخه من مهمونتم
ضامن آهو رضا
لاله ی خوشبو رضا
الان درست یک سال و دو ماه و بیست روزه که مشهد نرفتم...
 

۲
مامانت خواب می بینه دیوونه شدی! به گمونم فاصله ی بین عشق و نفرت هم چهارانگشت بیشتر نباشه رفتم دکتردکتر دوستمه گفته باید اسطوره پرست باشی باید خیال کنی باید یاد بگیری که تو رویاهات غرق بشی یا شاید گم بشی بیچاره دکتر نمی دونه این زندگی همش برای من خیالیه انگار! یا میدونه و مارو گرفته بابا دکتر! تورو به خدا ولمون کن بذار بریم پی بدبختیمون قدما راست گفتند که واقعیت تلخه هنوز مزه ی گندش ته حلقمه...

اگر شبی تو اتاقت بودی و یه مرد چاق اومد و تورو انداخت تو کیسه و رفت، نترس! چون من از بابانوئل تورو خواستم...

 

 

 

 

نظرات 7 + ارسال نظر
آبدارچی چهارشنبه 2 دی‌ماه سال 1383 ساعت 06:15 ب.ظ http://www.iranroozi.blogsky.com/

سلام .
نمیدونم چی باید صداتون کنم . جالبه واقعا آدم توی رویا های خودش غرق بشه من که عاشق رویا هایم هستم .

راستی در مورد بابا نوئل بهتر نیست به افسانه های خودمون رو بیاریم مام توی افسانه های خودمون کسایرو داریم که آرزو براورده میکنن ........ موفق باشید امیدوارم به آرزوتون برسید منم براتون دعا میکنم بابا نوئل براتون معشوقتون رو بیاره

آرش چهارشنبه 2 دی‌ماه سال 1383 ساعت 07:09 ب.ظ http://lonely-tree.blogspot.com

بعد از این نامرد باید زیستن

از همه دلسرد خواهم زیستن

زندگی از من به بدنامی گرفت

دوستانم را به نامردی گرفت

با من از افسانه دیرین مگو

از غم فرهاد و از شیرین مگو

او هم از نامردمیها رنج برد

عاقبت در بیستون افتاد و مرد

با من از مردانگیها دم مزن

عشق نامردیها را هم مزن

عشق را از دل برون خواهم نمود

ترک دنیای جنون خواهم نمود

گر شود خواهم شد آن چنگیز دهر

زشتها را تلخ خواهم همچو زهر

خون گرفته دامن چشم مرا

مرگ باید تا برد خشم مرا

تا به کی باید فریب دهر خورد

جای شربتهای شیرین زهر خورد

تا به کی چون بره باید زیستن

از جفای گرگها بگریستن

ناکسان ظاهر مثال ذره اند

گرگهایی در لباس بره اند

بخت اگر همت کند قاتل شوم

پیش چشم ناکسان باطل شوم

بخت اگر همت کند غوغا کنم

عالمی دیگر ز نو برپا کنم

تا زمانه بوده و بیداد و کین

نیز نامردی نبوده بر زمین

بعد از این دست من و شمشیرها

نیزه و اسب و کمند و تیرها

هرچه خواهد شد به صحرا میزنم

بعد از این دل را به دریا میزنم

بعد از این دیگر مرا آدم مبین

تو مرا از دشمنانم کم مبین

من که خود رنجی ندارم در جهان

میکشم بر دوش رنج دیگران

گر فقط خود در جهان باشی و بس

کی بدین دار و فنا داری هوس

چهره نامرد را ظاهر مبین

مرد را در هیبت ظاهر مبین

دیده ها را از خفا خون می کنند

خنده بر افکار مجنون میکنند

کودک ۱۸ ساله چهارشنبه 2 دی‌ماه سال 1383 ساعت 08:07 ب.ظ http://mortalkombat.blogsky.com

زندگی همه اش یه خواب و خیاله...زیاد سخت نگیرش...

میو پنج‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1383 ساعت 06:06 ق.ظ http://barahooot.persianblog.com

سلام ... عزیز!
میشه واسه منم از بابا نوئل یه خواهش بکنی؟ یعنی هر چی بخوا واست میاره؟

آقا مهدی پنج‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1383 ساعت 11:21 ق.ظ

میدونی چرا وقتی میخوایم بریم تو رویا چشمامون رو می بندیم؟ وقتی میخوایم گریه کنیم؟وقتی میخوایم فکر کنیم؟
وقتی میخوایم تصور کنیم؟ وقتی میخوایم کسی رو ببوسیم؟
به این دلیل که قشنگ ترین چیزهای تو دنیا قابل دیدن نیستند ...

بـابـا وحید عـــریان !!! جمعه 4 دی‌ماه سال 1383 ساعت 04:56 ق.ظ http://bye4ever.blogspot.com

سلام دوست خوبم .. خوشحالم که باهات آشنا شدم و ممنون که سر زدی .. میلاد امام هشتم بر شما دوست خوبم مبارک باشه / منم به روزم و منتظرت

هیچکی جمعه 4 دی‌ماه سال 1383 ساعت 04:10 ب.ظ

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل زتنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دار از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغست از حال ما کو رستمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهانسوزی نه خامی بیغمی
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
گریه ی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندراین دریا نماید هفت دریا شبنمی...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد